پاسخ منتقدان به تحول علوم سياسي در گفتوگو با نجف لکزايي

اختلافات علمي با نامهنگاري به رئيسجمهور حل نميشود

سيده معصومه محمدي

تحول در علوم سياسي و تغيير سرفصلها، وجه اشتراک اساتيد موافق و مخالف طرح تحول صورت گرفته در اين رشته است. يکي از انتقادهاي گروه مخالفان، اين است که کار با شفافيت لازم انجام نشده است. حجتالاسلام والمسلمين دکتر نجف لکزايي، رئيس پژوهشکده علوم و انديشه سياسي پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي و استاد دانشگاه باقرالعلوم(عليهالسلام)يکي از اعضاي کارگروه تحول و ارتقاي علوم سياسي بوده است. در گفتوگويي با وي، چگونگي انجام کار تحول، بررسي و به برخي از انتقادات منتقدان طرح تحول پاسخ داده ميشود که متن مصاحبه را با هم ميخوانيم.

شما بهعنوان استاد علوم سياسي که سالها در حوزه و دانشگاه اين رشته را تدريس کردهايد، به منابع موجود و سرفصلهاي دروس علوم سياسي چه انتقاداتي داشته و داريد؟

منابعي که در وضعيت کنوني در رشته علوم سياسي در مقطع کارشناسي مورد بحث است و از آنها در طول اين مدت استفاده ميشد، منابع کمي است. در وضعيت کنوني، بيشتر دروس منبع مناسبي ندارد، ولي آن تعداد از دروس هم که منبع دارند، غالبا بهروز، روشمند وکاربردي نيست. مثلا منابعي که براي درس انديشه‎‎هاي سياسي)چه انديشه‎‎هاي سياسي غرب وچه انديشه‎‎هاي سياسي اسلام(، مورد استفاده قرارميگيرد، بهروز،روشمند وکاربردي نيست. يعني اکنون دانشجوي کارشناسي شش واحد انديشه‎‎هاي سياسي غرب ميخواند، اما معلوم نيست که براي چهچيزي اينها را ميخواند.منابعي که فعلا از آنهااستفاده ميشود،غالبا رويکرد تاريخي دارد، يعني به نقل و توصيف بعضي از انديشهها ميپردازد، بدون اينکه ربط و نسبتي با جامعه ايران داشته باشد.البته الزامآورنيست که استاد حتما منبع خاصي را مورد استفاده قرار دهد.

با توجه به سطح علمي دانشجويان کارشناسي که از دبيرستان وارد دانشگاه شدهاند وهنوز عادت ندارند که از منبع فاصله بگيرند، غالبااساتيد، منابعي را معرفي ميکنند و اگر آن دسته از  اساتيدي راهم که ميگويندما منبع معرفي نميکنيم بررسي کنيم، ميبينيم که جزوه استادتبديل به منبع ميشود، يعني مباحثي که استاد در کلاس ميگويد.معمولا بعضي ازدانشجويان که تندنويستر هستند، جزوهشان تکثير ميشود و دانشجويان ديگر استفاده ميکنند. لذا وضعيت موجود منابع، وضعيتي نيست که اساتيد از آنها راضي باشند. ماهم غالبا درتحقيقاتي که در پژوهشکده علوم وانديشه سياسي پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي انجام شد- بهطورخاص در زمان برگزاري همايش ملي چشمانداز دانش سياسي در ايرانـ بهطوردقيق به اين نتايج رسيديم.

ما حدود پنجسال در پژوهشکده علوم و انديشه سياسي، با مشارکت مراکز مهم وموثر و درجه اول علوم سياسي)چه بهلحاظ آموزشي و چه بهلحاظ پژوهشي(اين بررسي را انجام داديم و به اين نتيجه رسيديم که همه اساتيد، هم ازسرفصلهاي موجود ناراضي هستند وهم از منابع.درجه رضايت اساتيد از منابع وسرفصلها بسيارپايين بود.

با کار اصلاحي که انجام شده، سرفصلها و منابع تغيير کرده است. گرايشها هم به چهار گرايش تجميع شد.نظر شما در مورد تغيير سرفصلها و تجميع گرايشها چيست؟

در مقطع کارشناسي، سرفصلي که ارائه شده گرايش ندارد، اما در قالب دروس اختياري ميتوان ردپاي چهار گرايشي که شما گفتيد را ديد. دروضعيت کنوني، درمقطع کارشناسي يک رشته علوم سياسي و يک رشته روابط بينالملل داريم.از سالهاي گذشته اين بحث در ميان کارشناسان و اساتيد علوم سياسي مطرح بوده و امروزه هم مطرح است که آيا مقطع کارشناسي را همچنان دورشتهاي پيش ببريم يا رشتهها را اضافه کنيم يا اينکه اينهارا به يک رشته برگردانيم. آنهايي که ميگويند رشته‎‎هايي هم اضافه شود، براي مثال رشته انديشه سياسي اسلام يا مطالعات سياسي اسلام را پيشنهاد ميکنند و ميگويند در مقطع کارشناسي مناسباست که رشته مستقلي با عنوان مطالعات سياسي اسلامي، و يک رشته به نام روابط بينالملل ومطالعات منطقهاي داشته باشيم. البته بعضيها رشته‎‎هاي ديگري را هم اضافه ميکنند.

پيشنهاد ديگر اين بود که در مقطع کارشناسي براي اينکه وحدت ميان رشتهها حفظ شود، يک رشته علوم سياسي داشته باشيم، اما درقالب دروس اختياري دانشجو بتواند گرايشي را انتخاب کند.يا گروه علوم سياسي مربوطه درهر دانشگاه بتواند دانشجويان را بهسمتي ببرد که اينهابراي مقطع ارشدبهدنبال رشتهاي که تخصصيترميشود بروند.نهايتا در تحولات جديدي که رويداد اين مطلب مورد قبول اکثريت اساتيد قرار گرفت که وحدت رشته علوم سياسي در مقطع کارشناسي حفظ شود. يعني رشته علوم سياسي داشته باشيم، اما دانشجو بتواند در دروس اختياري خودش درسهاي اختياري را با راهنمايي گروه به شکلي انتخاب کند که زمينه براي ورود به گرايش تخصصي در مقطع ارشد فراهم شود.اما در کارشناسي ارشد چهارتا گرايش خواهيم داشت که يکي مطالعات سياسي)منظور مطالعات سياسي نظري است(، دوم مطالعات سياسي اسلام، سوم رشته مطالعات سياسي جهان که همان مباحث روابط بينالملل و سازمانهاي بينالمللي و مطالعات منطقهاي را پوشش ميدهد، و چهارم مطالعات سياسي ايران است که بهطور کاربردي و نظري مسائل ايران را در برميگيرد.البته هررشتهاي طبيعتا گرايشهايي دارد، همانطور که الان در مقطع ارشد مرسوم است.بنابراين مقطع کارشناسي علوم سياسي به يک رشته تجميع شده است، يعني رشتهاي به نام روابط بينالملل نخواهيم داشت. دانشجو ميتواند اين را از طريق دروس اختياري وانتخابي با راهنمايي گروه مربوط جبران کند. اين چيزي است که درسرفصل جديد اتفاق افتاده است. کارديگري هم که انجام شده اين است که تعدادي از دروس درسرفصل سابق، بلاموضوع شده بود. يعني در شرايط کنوني موضوعيت خود رااز دست داده بودند، مثل سياست و حکومت در شوروي، يا سياست وحکومت در اروپاي شرقي. يا بعضي از درسهاچهار واحدي بود که اساتيد اذعان ميکنند درسهاي چهار واحدي معمولا از کارايي لازم برخوردار نيست ومشکلاتي را هم براي اساتيد وهم براي دانشجويان ايجاد ميکند.در سرفصل فعلي از سويي درسهابهروز شده و از سوي ديگردرس چهار واحدي و سه واحدي به هيچ وجه وجودندارد، تمامي درسها دو واحدي شده است.

هدف اصلي از اين تغييرات، علاوه بر موجود نبودن منابع و روزآمد کردن و...، احتمالا اسلامي کردن علوم سياسي نيز بوده است. آيا اين مطلب درست است؟

با وضعيت فعلي آموزش در کشورما تقريبا اسلاميسازي مقدور نيست، براي اينکه دانشجويان ما، که دانشآموزان دبيرستاني هستند وقتي وارد دانشگاه ميشوند، نميتوانند از زبان عربي و منابع عربي وقرآني و اسلامي استفاده کنند. علاوه بر اين، غالب اساتيد فعلي هم نميتوانند ازمنابع اسلامي استفاده کنند. بنابراين تقريبا با وضعيت فعلي آموزش در آموزش و پرورش و دانشگاهها، اسلاميسازي علوم انساني دردانشگاه‎‎هاي مامقدور  نيست، يعني شدني نيست مگراينکه طرح بنيادي داشته باشيم وآموزش را ازآموزش و پرورش متحول کنيم. مسئله زبان را حل کنيم و بسياري از کارهاي ديگر.

کاري که الان اتفاق افتاد، اين بود که قدري)در حد ضرورت(مباحث سياسي اسلامي هم در اختيار دانشجو قرار گيرد.بهعنوان مثال،دانشجوي علوم سياسي که کارشناسي را تمام ميکند،اگر از اوبپرسند شما راجع به حکومت پيغمبر)صلاللهعليهوآلهوسلم(اطلاعاتي داريد، بگويد:بله! دو واحد سيره سياسي پيامبر)صلاللهعليهوآلهوسلم(را در دانشگاه خوانديم. يا اگربه او گفتند راجع به سيره سياسي امام علي)عليهالسلام(وامام حسين)عليهالسلام(و ديگر ائمه)عليهمالسلام(اطلاعاتي داريد يانه؟ بگويد :بله!دو واحد سيره سياسي ائمه )عليهمالسلام(را در دانشگاه خواندم. يا اگراز او بپرسند که شما راجع به مسائل سياسي که در قرآن وجود دارد، اطلاعاتي داريد يا نه؟بگويد: بله! مادو واحد قرآن و سياست داشتيم . دراين حد کلي بتواند اطلاعاتي داشته باشد. چطور در همين سرفصل جديد، شش واحد انديشه سياسي غرب وجود دارد که ازهومر و هزيود)9 قرن قبل ازميلاد(شروع ميشودو بعد به پنج قرن قبل از ميلاد مباحث سقراط، افلاطون و ارسطو ميرسد تا قرون بيستم و بيست و يکم؟براي چه شش واحد اين دروس را ميخواند؟ اينها تدريس ميشود وخوب است که خوانده شود. ما نميگوييم خوانده نشود، براي اينکه دانشجو اجمالا ازآرا و انديشهها و نظريه‎‎هاي سياسي آگاه و مطلع شود. دراين سرفصل جديد،زمينهاي فراهم شده تا دانشجو با آرا و افکار و انديشه‎‎هاي سياسي در منابع اسلامي و جهان اسلام هم آشنا شود.نميتوان گفت که علوم سياسي ما اسلامي شده است. دليلش هم اين است که اگر افراد، اين رشته را بخوانند و کارشناس شوند،نميتوان گفت کارشناس مسائل سياسي اسلامي هم شدند، ولي نسبت به وضع موجود، چند واحدي مباحث اسلامي بيشتر شده است. بهخاطر اينکه بعضي از دروس اسلامي که قبلابوده است، درسرفصلهاي جديدحذف شده، يعني درسهايي جايگزين آن شده است،عناوين جديدتري آمده تا بهشکل تخصصيتري قابل ارائه باشد، لذابهنظرم نميتوان گفت که علوم سياسي اسلامي شده است، ولي ميتوان گفت که مقداري به فرهنگ ايران و مسائل ايران نزديکترشده است. درهمين حد تغييرانجام شده است.

شما در پاسخ به سوال اول گفتيد که انتقادهايي به منابع موجود وارد است. بهنظر شما با تحول انجام گرفته در علوم سياسي، اين نواقص تا چه حدي مرتفع شده است؟

برطرف کردن نواقص موجود، کاري نيست که بتوان بااينگونه کارهابه سرعت برطرف کرد. بعضي ازدروس در سرفصل جديد هست که وقتي ابلاغ وبراي اجرا به دانشگاه ميرود،ممکن است اساتيد آمادگي لازم براي ارائه بعضي ازاين دروس را نداشته باشند. بحثي که در کارگروه مطرح شد، اين بود که مناسباست براي هردرس، منابعي نوشته شود. اين منابع براي آن دسته از اساتيدي است که به آن نياز داشته باشند و الا اگر استادي صاحب نظر باشد و بتواند جزوه يا کتاب بنويسد يا با استفاده از منابع مختلف تدريس کند و به دانشجويان جزوه بگويد، طبيعي است که اين کار راانجام ميدهد.اما فرض اين اقدام، اين است که اگر استادي به منبع نيازدارد و ميخواهد منبع نسبتا مناسبي را که درصدي از سرفصلها را هم پوشش داده باشد، به دانشجويان معرفي کند،بتوانيم به او بگوئيم حداقل يک متن درباره اين درس وجود دارد، و الا اين آغاز کار خواهد بود. طبيعتا اساتيد آزادند تا منابع مناسب را براي درسها تدوين کنند. يعني بعد از شروع اين حرکت و طي مثلا چندسال، شاهد اين امر خواهيم بود که بعضي از دروس، منابع متعدد و متنوعي داشته باشند.ولي مستحضر هستيد که در سيستم دانشگاهي، منابع را نميتوان اجبار کرد. يعني نميتوان به استاد گفت حتما شما اين منبع را تدريس کنيد. وضعيتي که در سيستمهاي آموزش عالي وجوددارد اين است که سرفصل دراختيار استاد قرار بگيرد. استاد بايددرس را به شکلي مديريت کند که اهداف تدريس تحقق پيدا کند.استاد صاحبنظر و اهل مطالعه وتحقيق است. طبيعتا ميتواند از منابع موجود استفاده و درس را ارائه کند. اگرهم پسنديد، از منابعي که در دسترس اوست، ميتواند يک يا چند کتاب را به دانشجويان معرفي کند تا آنهااز اين منابع استفاده کنند. اما بايد اين نکته را هم درنظر داشته باشيم که بعضي ازدانشگاه‎‎هاي کشوراستادمحور نيستند، بلکه متن محور هستند.مثلا اگر دانشگاه پيام نور، متن نداشته باشد، اصلا نميتوان رشته را اجرا کرد.لذا بايد به فکر دانشگاه‎‎هاي مکتوب هم باشيم که متن محورهستند.

بعضي از اساتيد منتقد اينگونه برداشت کردند که سرفصلهايي ارائه شده و متوني قرار است تدوين شود و همين متون الزامي ميشود و همه بايد اين متون را تدريس کنند. يعني چهرهاي غيرواقعي از تغيير و تحولي که صورت گرفته است، ترسيم شد.درحاليکه آن طوريکه از روندکار اطلاع دارم و درگير بودم، اينگونه بحثها اصلا وجود ندارد وچنين صحبتهايي درست نيست.

آقاي دکتر در جريان هستيد که160 استاد علوم سياسي به رئيسجمهور نامه نوشتند و بابت اين کار اعتراض کردند، به قول شما شايد برخي از انتقادات، ناشي از شفاف نبودن طرح تحول بوده باشد.شما در شفافسازي اين طرح يا در پاسخ به منتقدان چه پاسخي داريد؟

البته بعيد ميدانم اين آمار وتعداد امضاکنندگان درست باشد، بهخاطراينکه تا جاييکه من اطلاع دارم، در تدوين اين سرفصلها،بيشتر اساتيد علوم سياسي ايران مشارکت داشتند. اگر نگفتم همه اساتيد، براي احتياط است. باگروه‎‎هاي علوم سياسي سراسر کشور مکاتبه ميشد.البته ممکن است مثلا گروهي غفلت کرده باشد ومطالب را دراختيار اساتيد قرارنداده باشد. از چنين اتفاقهايي بيخبرم، ولي ميخواهم بگويم روند تدوين اين سرفصل روند بستهاي نبوده است، يعني اينگونه نبوده است که تعداد مشخصي استاد در مکاني جمع شوند و بريده از اساتيد ديگر و مراکزعلمي اين کار را انجام دهند.چنين چيزي نبوده است. البته طبيعي است که گزارشهاي موجود در دبيرخانه شوراي تحول علوم سياسي، موجود و قابل ارائه ونشر است. يعني ميتوانند بهطورمشخص بگويند که چه تعداد از اساتيد، از چه دانشگاهي، به چه شکلي و درچه حدي در اين کار مشارکت کردند.

تا جايي که اطلاع دارم ودر بعضي ازجلسات بودم و مشارکتهايي در تدوين اين سرفصلهاداشتم، مشارکت وحضور اساتيد، حضور بسيار پررنگي بوده است. ولي شخصا چنين روشهايي)نوشتن نامه به رئيسجمهور( را نميپسندم، يعني اگر دوستان ما براي اينکه حرف خودشان را به کرسي بنشانند، به روشهاي غيرعلمي روي بياورند، طبيعي است با اين کارها سنگ روي سنگ بند نميشود.بايد انتقاد خود را به شکل علمي بگويند. بايد بگويند به کجاي اين سرفصل اشکال دارند. اشکالات را ميتوانند بگويند.طبق مقررات جاري،سرفصلها به شکل سالانه قابل اصلاح است. نظرات در کارگروهها و کميته‎‎هاي مربوطه مورد بررسي قرار ميگيرد و اصلاح ميشود. بايد انتقادات به اين شکل خود را نشان دهد.معنا ندارد براي حل اختلافات علمي به رئيسجمهورنامه بنويسند. گروه مقابل هم ميتوانند چنين کاري راانجام دهند. آيااين دوستان اين کار را ميپذيرند و ميپسندند؟!اصلا اين روند، روند علمي و کار درستي است؟!تا حالا اشکال و انتقادي علمي از منتقدان نديدهام.مثلا اينکه بگويند اين دروس براي دانشجوي علوم سياسي در ايران فايدهاي ندارد، اين دروس بايد اضافه شود يا اين سرفصل بايد وجود داشته باشد. يا مثلان شان دهند که درسي در سرفصل قبلي بوده و مفيد است وجايش در اين سرفصل جديد خالي است. اگر به اين شکل صحبت کنند، خواستههايشان قابل بررسي است و ميتوان روي آنها بحث کرد و الا اگر راجع به مسائل علمي وتخصصي به اين شيوهاي که تاکنون عمل واظهارنظر شده، بخواهيم عمل کنيم، اتفاق خاصي صورت نميگيرد.بايد بپذيريم که نميتوان نسبت به مسائل علمي رويکردهاي غيرعلمي هم داشت. روشي را که از سوي دوستان در پيش گرفته شده، علمي و مناسب نميدانم و مسلما نتيجهاي نخواهد داشت. تا حالا استادي را نديدم که از سرفصلهاي قبلي دفاع کند. اين دوستان منتقد هم،از سرفصلهاي قبلي دفاع نميکنند، اما ميگويند ما به سرفصل جديد اشکال داريم.ولي پيشنهادي را مطرح ميکنند که نتيجهاش اين ميشود که همان سرفصل کهنه و مشکل دار قبلي مبناي عمل قرار گيرد و در دانشگاهها ادامه پيدا کند.نتيجهاش، ادامه ناکارآمدي فعلي علوم سياسي در ايران خواهد شد. الان علوم سياسي در ايران، يکي از رشته‎‎هاي ناکارآمد است. اساتيد علوم سياسي و کارشناسان علوم سياسي، چه سهم و نقشي در حل مسائل و مشکلات جامعه ايران دارند؟! چهکاري انجام ميدهند؟!خودشان هم قبول دارند که رشته علوم سياسي، ناکارآمد است. اگر رشته،رشته ناکارآمدي است،بايد همه ما دست به دست هم دهيم واين ناکارآمدي رابه کارآمدي تبديل کنيم. ممکن است در سرفصلهاو رشته‎‎هاي جديداشکالاتي وجود داشته باشد، ولي اين اشکالات را منتقدان مشخص و ارائه نکردهاند. ولي به فرض اينکه انتقاداتي را مشخص کنند، نميتوان نتيجه گرفت که اجراي اين سرفصلهابايد متوقف شود.انتقادات را بايد بررسي کنيم وبعد از يک يا دو سال که از اجراي سرفصلها گذشت،نسخه اصلاح شده جديد ميتواند تدوين و ابلاغ شود. بسيار مناسباست که نقد و اصلاح و روزآمد کردن دروس مداوم ا انجام شود. طبق آيين نامه وزارت علوم، سرفصلهاهر سال ميتوانند بهروزشوند که البته بهتر است اين کار انجام شود.*

*منبع: مجله پنجره/ شماره 201

 

مجموع رتبه (0)

0 از 5 ستاره

ارسال نظر به عنوان مهمان

پیوست ها

امتیاز این آیتم :
0
  • هیچ نظری یافت نشد